دنیای تبلیغات، رسانه تخصصی تبلیغات و برند

پربازدید ترین کانال تبلیغات و برند

“تحمل نقد نشانه بارز فرهنگ است. حتی حقیقت هم نیازمند نقد است نه ستایش.”

نیچه
بزرگان بازاریابی ایران - امیرحسین نوریان
رسانه تبلیغات - مجری تبلیغات0
مصاحبه جذاب امید خاکپورنیا با وهاب گائینی درباره آگهی داو با شعار بهش بگو تو زیبایی  همراه با تصاویر پشت صحنه/ قسمت پایانی
دنیای تبلیغات- امید خاکپورنیا- پیشتر، قسمت اولِ مصاحبه با وهاب گائینی، کارگردان آگهی موفق "داو" که در شبکه‌ها و فضای مجازی توزیع شد، از نظرتان گذشت. (برای خواندن قسمت اول مصاحبه اینجا را کلیک کنید) در ادامه‌ی این مصاحبه، بیشتر از چگونگی روند تولید کار با او سخن گفتیم که از نظرتان می‌گذرد.   امید خاکپورنیا: خب، اگر موافق باشی یک مقدار درباره‌ی جزییات بیشتری از روزهای فیلمبرداری صحبت کنیم. کار با چند دوربین ضبط شد؟ وهاب گائینی: شش دوربین. دو دوربین در طبقه‌ی بالا قرار داشت که دخترها بودند و شش دوربین هم در طبقه‌ی پایین که مادرها حضور داشتند. در طراحی این قسمت، ایمان پورقلی‌زاده خیلی کمک کرد و سهم بزرگی در طراحی جای دوربین‌ها داشت. ما برای تک‌تک دوربین‌ها محدوده‌ی حرکت مشخص کردیم. محدوده‌ای که هر لحظه ممکن بود تغییر کند چرا که ممکن بود مادر از جایش بلند شده و به نقطه‌ای دیگر برود تا دخترش را ببیند. یا دختر در یک جای دیگر مادر را بغل کند. در واقع هیچ میزانسن از قبل تعیین شده‌ای برای برخورد مادر و دختر وجود نداشت. در نتیجه نقش افراد پشت دوربین‌، خیلی مهم بود که از هوش و سرعت عمل بالایی برخوردار باشند که خوشبختانه با توجه به دقت و وسواس تیم فیلمبرداری، ما به مشکلی برخورد نکردیم. از طرفی با توجه به غیرحرفه‌ای بودن آدم‌های جلوی دوربین، ما باید فاصله‌ی بین بازیگرها و دوربین‌ها را از بین می‌بردیم تا خیلی درگیر فضای مربوط به فیلمبرداری نشوند. کاری که کردیم چه بود؟ کاری که کردیم این بود که در طراحی سئوال‌ها به گونه‌ای عمل کردیم تا ذهن مصاحبه‌شونده به گذشته برود. مثلا می‌پرسیدیم «از گذشته‌ت بگو. یادت هست وقتی دخترت به دنیا اومد، کجا بود؟ کِی بود؟ چه حسی داشتی؟» در واقع بار روانیِ فضا را، روی مرور خاطرات گذاشتیم. در این بخش، کار ندا قاسمی به عنوان کسی که مصاحبه می‌کرد خیلی سخت بود. چون باید علاوه بر برقراری ارتباط مثبت با مادرها و دخترها، یخ آن‌ها را آب می‌کرد. تو حساب کن مثلا وقتی مادر تنها و بدون همراه می‌آمد و وارد یک جمع ناشناس می‌شد، در ابتدا خیلی معذب بود و ندا قاسمی خیلی در این بخش به ما کمک کرد که این افراد به ما اعتماد کنند و خودِ واقعی‌شان را به نمایش بگذارند تا اتفاق مورد نظر ما، رخ دهد. امید: چه سوال‌هایی می‌پرسیدید؟ وهاب: یک قسمت از سئوال و جواب‌ها برمی‌گشت به روزی که این افراد برای تست حضور پیدا می‌کردند. مثلا می‌گفتیم «خودتون رو معرفی کنین و بگین شغلتون چیه؟ در زندگی چه چیزی رو دوست دارید؟ از چه چیزی خوشتون نمیاد؟» این‌گونه یک شناخت اولیه از ایشان پیدا می‌کردیم. برای روز ضبط، یک سری از سئوالات، عمومی بودند. مثل این‌که «بگین چه حسی دارین این‌جا؟» این اولین سئوالی بود که ما می‌پرسیدیم تا از طریق بیان احساساشان، معذب بودنشان از بین برود. بعد می‌رفتیم سراغ گذشته. البته همین‌جا بگویم که ما دو نوع سئوال داشتیم؛ یک سری از سئوالات برای دخترها بودند و دسته‌ی دیگر برای مادرها. از دخترها در مورد رشته‌ی دانشگاهی‌شان، از درسی که می‌خواندند، کاری که می‌کردند و علاقه‌مندی‌هایشان می‌پرسیدیم. اما در مورد مادرها متفاوت بود. برای مثال از مادرها می‌پرسیدیم که مثلا «یادته وقتی دخترت به دنیا اومد، تو چه حالی داشتی؟» و مثلا جواب می‌داد «آره، من اون روز دردم گرفت. پدرشون اومد دنبالم رفتیم بیمارستان». و به همین شکل کار را جلو می‌بردیم تا برسیم به قسمت مورد نظرمان. مثلا سئوال می‌کردیم «کدوم قسمت ظاهریت رو دوست نداری؟» خب، پاسخ به این سئوال خیلی سخت بود. در نظر بگیر تو به یک نفر بگویی کدام قسمت ظاهرت را دوست نداری؟ مثلا بگوید من بینی‌ام را دوست ندارم، من دهانم را دوست ندارم یا شکمم چاق است! پس باید چه‌کار می‌کردیم؟ باید مصاحبه، عمق پیدا می‌کرد. برای همین بعد از روز تست اولیه، برای هر کدام از این افراد، چه دختر چه مادر، شانزده سئوال مختلف طراحی کردیم. به این شکل که برایشان پرونده تشکیل دادیم و مشخص کردیم این سئوال‌ها مربوط به این مادر است و این‌ها مربوط به آن یکی. البته غیر از سئوالاتی که عمومی بودند. مثلا برای مادری که مربیِ موسیقیِ مهدکودک بود، چند سئوال راجع به موسیقی طراحی کردیم. یا برای مادری که خانه‌دار بود و دختری در آستانه‌ی ازدواج داشت، سئوال‌ها را به گونه‌ای دیگر طراحی کردیم. در واقع سئوال‌ها را براساس زندگی واقعی خودشان مطرح کردیم. از روابط مادر با دخترش می‌پرسیدیم، از خاطرات مشترکشان، اولین شعری که برای دخترش به عنوان لالایی خوانده و... بعد بین این سئوال‌ها، سئوال‌هایی را که مد نظرمان بود، می‌پرسیدیم. این‌که مثلا «حالا تو یه مقدار پا به سن گذاشتی، چقدر جوونیای خودت رو شبیه به جوونیای الان دخترت می‌بینی؟ اون موقع که تو هم‌سن دخترت بودی، چه ویژگی‌های ظاهری و باطنی‌ای داشتی؟ الان چه فرقی با اون روز خودت کردی؟ از نظر ظاهری، چه تغییری کردی؟» مثلا می‌گفت «من سنم رفته بالا و خیلی صبورتر شدم، یه مقدار چروک افتاده پای پوستم، یا چاق شدم». شما الان سئوال و جواب‌هایی را می‌بینید که مربوط به کانسپتِ برند بود ولی ما دنیایی از سئوال‌ و جواب‌های زیبا و درخشان داشتیم که متاسفانه نمی‌توانستیم از آن‌ها استفاده کنیم چون در روند کاری ما قرار نداشت. در انتها بعد از آن همه صحبت با مادر درباره‌ی دخترش که از صبح از او اطلاعی هم ندارد، فیلم دخترش را پخش می‌کردیم تا ببیند. فیلمی که شروعش با این است که دخترش درباره‌ی او راجع به چیزهایی صحبت می‌کند که اتفاقا در طی مصاحبه داشت در موردشان صحبت می‌کرد. چیزهایی که از نظر توی مادر زیبا نیست، ولی از نظر دخترت زیباترین چیزهایی‌ست که تو داری و تو به عنوان یک مادر، همیشه زیبایی. امید: از نظر زمانی، هر مصاحبه چقدر طول کشید؟ وهاب: قسمت مربوط به دخترها بین چهل‌وپنج دقیقه تا یک ساعت و مادرها یک ساعت تا یک ساعت‌ونیم. خب ما اول با دخترها مصاحبه می‌کردیم. زمانی که مصاحبه‌ی اول تمام می‌شد باید تدوین اولیه هم‌زمان انجام می‌شد. بعد از ضبط مصاحبه‌ی دومین دختر، باید آن هم تدوین و آماده می‌شد. این فرآیند تدوین که باید خیلی سریع از بین نزدیک به یک ساعت تصویر ضبط شده انجام و آماده می‌شد، خیلی پیچیده بود. امید: چند دقیقه تدوین می‌کردید؟ وهاب: بین سه تا پنج دقیقه. امید: تدوین این کار، یکی از ویژگی‌های خوب و مثبتش بود. معمولا این مدل از کارهای تصویری، تدوین سختی هم دارد. برای این‌که تو یک حجم زیادی راش داری و بعد انتخاب سخت می‌شود. این‌که کدام تصویر را انتخاب کنی یا این‌که چه ریتمی برایش در نظر بگیری. شاید بشود ده مدل مختلف تدوینی برایش در نظر گرفت. شکل فعلی تدوین از ابتدا همین بود یا بعد از فیلمبرداری در ذهنت شکل گرفت؟ وهاب: از ابتدا فکر شده بود و در واقع براساس خط تدوین نهایی، دوربین‌ها را چیده بودیم و روایت را جلو می‌بردیم. در این بخش باز ایمان پورقلی‌زاده که در هر دو بخش تدوین و کارگردانی فعالیت می‌کرد، خیلی زحمت کشید. چون‌ ما کلی لحظات خوب داشتیم که باید از میانشان انتخاب می‌کردیم. ما از قصه و ماجرا آگاه بودیم، اما باید می‌فهیمدیم آیا کسی هم که از قصه آگاه نیست، ماجرا را متوجه می‌شود؟ برای همین ما بعد از تدوین اولیه، یک نمایش آزمایشی ترتیب دادیم تا از واکنش‌های افرادی که درگیر این پروژه نبودند، آگاه شویم. واکنش‌هایشان را با دوربینِ مخفی ثبت کردیم تا بفهمیم کجا می‌خندند؟ کجا مغموم می‌شوند؟ کجا مبهوت می‌شوند؟ کجا ناراحت می‌شوند؟ کجا خیلی احساسی می‌شوند؟ در واقع با این کار، توانستیم بفهمیم تدوینمان درست بوده یا نه؟ امید: تدوین کار چقدر طول کشید؟ وهاب: تدوین اولیه، پنج روز طول کشید که ما هشت‌ ویدئوی آماده شده را به اتفاق مشتری دیدیم. از زمانی که انتخابمان هم نهایی شد، سه روز. IMG_2182   امید: شرایط مالی پروژه چه‌گونه بود؟ وهاب: پروژه به علت تعداد روزها و تجهیزات مورد استفاده، پروژه‌ی ارزانی نبود. باید یادی کنم از آقای بهرامی، مدیر عامل محترم شرکت مات که در این زمینه دست ما را باز گذاشته بود تا بتوانیم با حساسیت بیشتری به کیفیت نهایی کار فکر کنیم. اما در مقایسه با آگهی‌های بیگ پروداکشن در ایران، جزو آگهی‌های پرهزینه حساب نمی‌شد. در کل چه از جانب مشتری و چه از جانب شرکت، تحت فشار مالی قرار نداشتیم. امید: از بازخوردهای کار نزد مخاطبین بگو. واکنش‌ها چطور بود؟ وهاب: خب اولین نفر که به من زنگ زد، تو بودی (باخنده). ولی واقعا می‌توانم بگویم بازخوردهای بسیار مثبتی گرفتیم. جالب است بدانی در اولین ساعات پخش این آگهی در فضای مجازی، دو سه نفر این کار را برای من فوروارد کردند که این کار را ببین، جدید ساخته شده و خیلی قشنگ است!  و در عرض چند ساعت، یعنی از زمانی که تو با من تماس گرفتی تا دو سه ساعت بعد، همین‌جور این کار برای من یا فوروارد می‌شد یا تبریک می‌گفتند. شاید تنها جایی که خستگی این کار از تن ما بیرون رفت، همین‌جا بود. کار کاملا روی مخاطبین، تاثیر گذاشته بود. امید: بد نیست یادی هم از عوامل پروژه بکنیم. وهاب: وقتی کاری وارد آژانس مات می‌شود و قرار به تولید آن می‌شود، به خانه‌ی تولید مات که مدیریت آن با من است، سفارش داده می‌شود. در مورد این پروژه قرار شد من علاوه بر مدیریت هنری، کارگردانی آن را هم انجام دهم. اما حجم کار به حدی زیاد بود که تصمیم گرفتم در کنار خودم، دو نفر کارگردان دیگر هم حضور داشته باشند که هر کدام روی یک بخش تمرکز کنند. به همین دلیل از ندا قاسمی و ایمان پورقلی‌زاده دعوت کردم در بخش کارگردانی به من کمک کنند. ندا قاسمی در طراحی سئوال‌ها و مصاحبه با مادرها و دخترها در سرصحنه، کمک‌های زیادی کرد. ایمان پورقلی‌زاده هم در روند کلی ساخت کار، مخصوصا در چگونگی چیده‌مان دوربین‌ها و بیشتر در تدوین، مددرسان کار بود. چون همان‌طور که گفتم تدوین این کار، به شدت کار سخت و طاقت‌فرسایی بود. موسیقی کار توسط سینا حسینی‌نژاد انجام شد که سینا علاوه بر موسیقی، پشت یکی از دوربین‌ها هم به عنوان فیلمبردار حضور داشت. هادی شلالوند مدیریت فیلمبرداری کار را برعهده داشت که در مدیریت دوربین‌ها، زحمت این بخش به عهده‌ی وی بود. صدابرداری کار توسط احسان شفیعی انجام شد. ایلیا مهرعلیزاده به عنوان مدیر تولید، حضور فعالی داشت چرا که تولید این کار به شدت سخت و به قول معروف پارتیزانی بود که باید در هر نقطه یک نفر مسئول قرار می‌دادی تا همه چیز تحت کنترل باشد. برنامه‌ریزی کار برعهده‌ی وحید سیفی بود. مهرداد حسینی‌نژاد و فرزاد پیوس به عنوان دستیاران کارگردان حضور داشتند. ندا سلیمی طراح صحنه و لباس کار بود که با توجه به درخواست‌های ما، گشت و بهترین چیزهایی را که ما نیاز داشتیم فراهم کرد. در بخش تدوین علاوه بر ایمان پورقلی‌زاده، فربد توسلی هم حضور داشت که خیلی زحمت کشید؛ هم سرصحنه تدوین می‌کرد و هم بعد از فیلمبرداری. اصلاح رنگ و نور برعهده‌ی وحید استادابراهیمی به عنوان مدیر این بخش و مهدی قدیانی به عنوان کالریست بود. همچنین تینا ترابی به عنوان مدیر برند یونیلیور که خیلی در پیش تولید، پُست پروداکشن و ارتباط با مشتری پیگیر بود. ایمان رضا هم به عنوان اکانت پروژه حضور داشت که سرصحنه هم با ما بود. از دیگر نفرات هم باید یاد کنم از محمدرضا سیاح به عنوان سرپرست استراتژی شرکت و در کل تمامی بچه‌های تیم کمپین که من باید در این‌جا از همه‌ی این افراد که با جان و دل در این پروژه شرکت داشتند، تشکر کنم. امید: حرف و نکته‌ی پایانی؟ وهاب: دو مورد بود که می‌خواستم عرض کنم. یکی این‌که چقدر خوب است که ما بتوانیم خیلی بی‌پروا و از ته دل با کسانی که دوستشان داریم، صحبت بکنیم. چون وقتی راحت احساسمان را بیان کنیم، باعث می‌شویم نگاه طرف مقابل به ما فرق کند و احساسی واقعی بین آدم‌ها جریان داشته باشد. این ویدئو تلاش دارد تا بگوید راحت بتوانیم با یک‌دیگر حرف بزنیم. اگر کسی خوب است، راحت به او بگوییم که خوب است. اگر مادرمان زیباست، راحت به او بگوییم که زیباست. نه تنها چیزی از ما برای بیان عواطفمان کم نمی‌شود، بلکه کلی فضاهای مثبت در پیرامون ما شکل می‌گیرد. و نکته‌ی دیگه هم این‌که امیدوارم امروز که برندهای خارجی پشت درهای این کشور منتظر ورود هستند، خوب است که که نیروهای حاضر در عرصه‌ی تبلیغات در بخش‌های خلاقیت، تولید و رسانه، به روز شوند. چون برندهای خارجی، همه چیزشان از پیش مشخص است و با برنامه حرکت می‌کنند. این نکته‌ای‌ست که برندهای ایرانی هم بتوانند برنامه‌ریزی صحیح و هدفمندی برای تبلیغات داشته باشند. در این زمینه، آژانس‌ها نقش خیلی مهمی دارند تا در مثلث آژانس، مشتری و مخاطب، بین مخاطب و برند ارتباط صحیحی برقرار نمایند. امیدوارم از این جنس کار، در ایران بیشتر تولید و اجرا بشود. در ایران ما از نظر توانایی، هیچ چیزی کمتر از سایر کشورها نداریم. این‌جا پر است از نیروهای بااستعداد و نابغه‌ که می‌توانند کار را خیلی حرفه‌ای و جدی جلو ببرند. سعی کنیم در آگهی‌ها، به جای مستقیم حرف زدن، با یک زبان دیگر صحبت کنیم. یک کم فاصله بگیریم از این شیوه، چون ممکن است مخاطب خسته شود. به راه‌های دیگری فکر کنیم. و در نهایت از تو به عنوان یکی از قدیمی‌های عرصه‌ی تبلیغات و تیم درجه یک امیرحسین نوریان و سایت دنیای تبلیغات تشکر می‌کنم که می‌دانم به جزئیات، تبلیغات را پیگیری می‌کنند و به قول معروف مو را از ماست بیرون می‌کشند. خیلی خوب است که ارتباط و هم‌فکری بین نیروهای حاضر در عرصه‌ی تبلیغات توسط رسانه‌ای مثل دنیای تبلیغات بیشتر شود. امیدوارم که ما هم به عنوان عضوی کوچک در خانواده‌ی تبلیغات، هر روز بهتر شویم. دم شما گرم. امید: ممنونم از تو و وقتی که در اختیار ما قرار دادی.   JT5A7570 JT5A7571 JL9A7778 JL9A7746 JL9A7789 JL9A7808 JL9A7858
./پایان
عضویت در کانال تلگرام دنیای تبلیغات

نويسنده :

مدیر اجرایی دنیای تبلیغات
کارگردان، نويسنده و تدوينگر تيزر هاي تبليغاتي
Print Friendly and PDF
دنیای تبلیغات - پشتیبان همایش

دیگر رسانه ها