دنیای تبلیغات- بهاریه- مریم عربی- جوانتر که بودیم، دنیای تبلیغاتمان کوچکتر و شاعرانه تر بود. با چند شعر و ترانه نه چندان خوشقافیه که نام هایی آشنا را برایمان فریاد می زدند، دنیای کوچکمان زیر و زبر می شد و با یک گل برایمان بهار می آمد. همان روزهایی که رسانه برایمان رسانایی داشت و با تلویزیون مهربان تر بودیم.
جوانتر که بودیم، آگهی های بلندی که میان اندک برنامه های تلویزیونی محبوب مان پخش می شد، آزارمان نمی داد و انگار تبلیغاتمان شادتر و رنگی تر بود. آگهی ها همه با شاعرانگی خود کودکی معصوممان را هدف می گرفتند و می رفتند تا نوستالژی سال های بزرگسالی مان را رقم بزنند.
جوانتر که بودیم، حق انتخاب نداشتیم؛ ما بودیم و چند نام آشنا که بر اسب مراد سوار بودند و یکه تازی می کردند. برند شدن آن روزها رویا نبود، بلکه مفهومی ساده بود که در ذهن آسانگیر ما رنگ واقعیت می گرفت و دنیایمان را عوض می کرد. حق انتخاب نداشتیم، اما از انتخاب هایمان راضی تر بودیم.
جوانتر که بودیم، راحتتر اعتماد می کردیم؛ خبری از پیامک های ناجوانمردانه و حرف و حدیث های مغرضانه نبود. بازیگران آگهی های کودکی مان انگار بازیگرانی واقعی و دوست داشتنی بودند، نه فقط چهره هایی خشک و بی روح با گریم های ناشیانه که اعتماد کردن به حرف هایشان مشکل ترین کار دنیا به نظر می رسد.
جوانتر که بودیم، تبلیغاتمان هم انگار جوان تر و سرزنده تر بود. بی سر و صدا و حاشیه در میان خانواده ها جا باز می کرد و دهان به دهان می چرخید و نسل به نسل زنده تر می شد. کاش می شد امروز هم در رسانه هایمان که دیگر مثل قبل مهربان نیستند، تصاویری را ببینیم و صداهایی را بشنویم که امیدوار باشیم نوستالژی نسل آینده مان را رقم می زنند. کاش آگهی هایمان بخشی از دفتر خاطرات کودکان امروزمان باشند.
مریم عربی
(دبیر سرویس تبلیغات و بازاریابی رزنامه فرصت امروز)




