دنیای تبلیغات- نقد هفته- امیرحسین نوریان-
۱- شهرداری تهران استاد هدر دادن ایده های خوب، با اجرا و طراحی خیلی ضعیف است و در این کار تبحر خاصی دارد. این مساله به مولفه همه بیلبوردهای شهرداری بدل شده است. برایش هم فرقی نمی کند که ایده پلاک بهاری باشد، بین خطوط برانید باشد یا نگار خانه ای به وسعت یک شهر…
۲- خبر این بود: “تهران از ۱۵ اردیبهشت یک نگارخانه بزرگ آثار هنری شامل نگارگری، خوشنویسی، فرش و کتیبهنویسی را روی بیلبوردهای شهری در معرض دید شهروندان قرار خواهد داد. بیش از ۱۵۰۰بیلبورد شهر تهران، از امروز بهمدت ۱۰روز، میزبان ۷۰۰ اثر فاخر فرهنگی و هنری خواهد بود تا پایتخت ۱۰روز را بدون تابلوهای تبلیغاتی تجربه کند. شهروندان در این مدت در نگارخانهای به وسعت ۶۳۶کیلومترمربع زندگی خواهند کرد. در روزهایی که بسیاری از شهروندان بهدلیل مشغله و کار زیاد مدتهاست سری به نگارخانههای شهر نزدهاند، آثار برجسته هنری از دل نگارخانهها به خیابانهای شهر آمدهاند تا مردم هر چه بیشتر با آثار فرهنگی و هنری فاخر به جا مانده از نیاکانشان بیشتر آشنا شوند؛ آثاری که گاه شاید نمونهاش را در هیچ موزهای نتوان دید.”
۳- با اجرای این طرح جذاب، شهر رنگ و بوی دیگری گرفت. قطعا نمایش ۱۵۰۰ پانصد بیلبورد با هر موضوعی چهره هر شهری را متحول خواهد کرد. آن هم وقتی پای هنردرمیان باشد. رسالت هنر تاثیر بر روح و روان انسانهاست. پس بدیهی است این اقدام شهرداری در این ابعاد تاثیرفروانی داشته است.
۴- تاثیر این اقدام و دیده شدنش اما، نه بخاطر اجرای خوب، که ایجاز قدرت بیلبورد، تعداد بیلبورد به خدمت گرفته شده و ماهیت شگرف شاهکارهای هنری ایرانی و خارجی است. پس مهم است که تشخیص دهیم علت این “حس خوب” چه چیزهایی است. اکران هم زمان ۱۵۰۰ بیلبورد با هر موضوعی در هر شهری، آن موضوع را به خبر یک هر شهری تبدیل خواهد کرد.
۵- شهرداری اما، این همه پتانسیل را به شکل عجیبی به هدر داده است. آزاردهنده ترین بخش ماجرا طراحی های بد، عدم رعایت تناسب در قطع آثار هنری با ابعاد بیلبوردهاست. مخصوصا استفاده از فضای منفی و نوع فونت و سایزش مناسبتی با ابعاد بیلبورد ندارد. یعنی شاهکارهای هنری به بدی و بی سلیقگی به تصویر کشده شده اند. بماند غلطهای تایپی و نگارشی و تفاوت رنگ برخی آثار با نمونه های واقعی اش که ناشی از تفاوت کیفیت چاپ آثار است.
۶- این کج سلیقگی، در انتخاب زمان این آثار نیز رعایت شده است! همزمانی این اکران با بزرگترین رویداد فرهنگی کشور یعنی نمایشگاه کتاب و گرفتن همه فرصت های تبلیغات محیطی از این اتفاق بزرگ به نوعی گردنکشی هنر در برابر فرهنگ بدل شده و حال هوای شهری که می توانست مملو از پیام های نمایشگاه کتاب باشد و روح و اتمسفر کتاب را در شهر پخش کند، به نمایش آثار شاهکاری هنری به شکلی بد تبدیل کرده است.
۷- این اقدام اما علامت سوال های دیگری هم دارد. اگز نمایش قدرت استفاده نشده شهرداری در برابر آژانس های فروش رسانه محیطی تا عناوین غیر رسمی شهر بدون تبلیغ، زیبا سازی ، دهه بدون تبلیغ و… این برداشت را به وجود می آورد که زشتی های شهر ناشی از تبلیغات است که اساسا خطای استرتژیک بزرگی است و اتفاقا تبلیغات هر شهر و کشور نمادی از فرهنگ، و ابزاری برای حض بصری جامعه است. یا در این میان هنوز تبلیغات بی شماری از اپراتور همراه و قطعات یدکی اصل (با آن طراحی دلهره آور و استرس زایش) در لابلای این آثار اکران است.
۸- با این وجود شخصا فارغ از ایرادهای بسیار زیاد این طرح، با هر حرکت جسورانه و تجربه گرایانه به شدت موافقم و در کل موافق انجام چنین طرح هایی بصورت حساب شده و در شان جامعه و آثار نمایش داده شده اش هستم. وقتی قرار است شاهکارهای دنیا را که در موزه های خاص و در شرایط ویژه در چنین سطحی به نمایش بگذاریم، آیین و احترام خاصی لازم است که شان آثار حفظ شود.
۹- نکته جذاب این طرحِ “شهر بدون تبلیغ” و جلوه دادن تبلیغ به عنوان عنصری که ذهن مردم را بجای المان های روح بخش و فرهنگی هنری اشغال کرده است، تبلیغ برای نگارخانه ها، بازدید از آثار هنری و تقویت فرهنگ نگارخانه روی مردم با استفاده از همین ابزارهای تبلیغاتی است. حالا اتفاقا همه از جامعه و هنرمندانش تا سیاسیون، محتاج تبلیغاتند، فقط نکته این است که همه این تبیلغات هم می توانند مطبوع باشند.




