دنیای تبلیغات- آنا جلوه- این روزها شاهد تلاش تقریبا بی ثمرِ همکاری برندها و ستاره ها هستیم. کاری که از چند سال پیش با موفقیت اتفاقی جمشید مشایخی و کولر او جنرال شروع شد و چند سالی مسکوت ماند تا از نو با آزاد شدن امکان استفاده از چهره های ستاره ها تب آن دوباره روی بیلبوردها پدیدار شد.
و ما دوباره کارشناسی نشده و ما دوباره تحقیق نکرده و ما دوباره بدون آماده کردن فضای مناسب وارد داستانی شدیم که آن طرف آبها پایانی خوش برای برندها و ستاره ها داشته است، حال آنکه در این سوی مرزها بیشتر به یک شوخی تبدیل میشود!
در همین وب سایت بارهای موردهای موفق تعامل برندها و پرسونال برند ها موردکاوی و تحلیل شده است اما همیشه به نمونه های بومی که می رسیم ناچار به نقدهای تند و منفی و البته پر از واقعیت های تلخ میشویم.
در جشن های اخیر سینمایی جای تمامی تبلیغات چی ها و برندهایشان بطرز مشهودی خالی بود. دوری صنعت تبلیغات و سینما در ایران نهایتا منجر شد است به اینکه وقتی در موارد مشابه این قبیل جشنها در دنیا مثل اسکار و گولدن گلوب رقابتی سنگین بین برند ها برای حضور و نمایش خودشان در کنار ستاره ها میشود، برندها درست با کمترین میزان خلاقیت در ایده پردازی برنامه های تبلیغاتی حضور دارند.
حضور برندهای آرایشی و بهداشتی در حالیکه مجوز فعالیت های تبلیغاتی را گرفته اند، در کمترین شکل ممکن هم دیده نمی شود و نهایتا به یکی دو جمله در صفحات مجازی ختم می شود.

احتمالا عکسهای زیادی از خانم ها و آقایان خوش لباس سینمایی و تلویزیونی حاضر در این جشن دیده اید ولی آیا بجز نهایتا به اشترک گذاشتن یک عکس در فضای مجازی شخصی طراح آن لباس، جایی به همراهی این برندها با ستارگان پرداخته شده است؟
کسب و کارهای متنوع در اقیانوس پر خون و خروش دکوراسیون داخلی و مبلمان، با هزینه های سرسام آور بیلبوردهای محیطی و ساخت تیزرهای رنگارنگ تلوزیونی در تلاش برای ربودن چشم و سلیقه ی مخاطبین هستند، سن این جشن های سینمایی با بیش از ۵ ساعت برنامه ی مداوم و پوشش آنلاین خبری و یا توزیع DVD های جشن، میتوانست چه نمایشگاه با شکوهی از توان دکور و طراحی داخلی باشد وقتی بزرگان سینما و تلویزیون جایزه هایشان را در این دکور دریافت می کنند! سوال اینجاست که مشاورین تبلیغاتی فعال در صنعت دکوراسیون و مبلمان آیا فقط بواسطه ی کارمزدهای بیشتری که از فروش رسانه های ATL میگیرند، آنها را پیشنهاد میکنند؟

این جشن و برنامه های مشابه، ستارگان سینما، موسیقی و تلویزیون میتوانند به واسطه ی جایگاهشان نزد مخاطبان در صورتیکه توسط برندها درست انتخاب شوند و درست تر ایده های همراهی شان اجرایی شود، رسانه ای مناسب و قطعا موثر برای صاحبین برندها بحساب بیایند.
قطعا این همراهی نیاز به مطالعاتی دقیق در هر دو حوزه ی شناخت شخصیت و کاراکتر خود ستارگان و برنامه هایی که ایشان در آن حاضر هستند و همچنین استراتژی های جایگاه یابی برند ها دارد. بنظر میرسد عارضه اصلی در میان فقدان گروهی است که هر دو سوی بازی را بشناسد، برندها و شرکت های تبلیغاتی شان عمدتا به سینما، ویژگی هایش و پتانسیل هایش اشرافی کمی دارند و از آن طرف مدیر برنامه ها و مشاورین ستاره ها ارتباطات موثری با برندها و دانش کاربردی در حوزه ی پرسونال برندینگ و تبلیغات را ندارند.

تا زمانیکه این دو گروه نتوانند در مسیری علمی، دانسته ها و پتاسیل هایشان را به اشتراک بگذارند، ستاره ها با بودجه هایی بعضا نامناسب و انتخاب هایی نا مناسب تر به چهره و حرفه شان آسیب می زنند و برندها یا از فرصت حضور ستاره ها در کمپین ها و برنامه های تبلیغاتی شان محروم می شوند و یا با استفاده ی نا مناسب بودجه های تبلیغاتی شان را هدر میدهند و حتی تبلیغات منفی برای خودشان رقم می زنند!




