دنیای تبلیغات- بهاریه- نرگس فرجی- همیشه بهاریه نوشتن کار سختی بوده خاصه اگر قصد کنی برای چیزی و یا برای کسی بنویسی، اولش هم گمانم همین بود؛ اینکه آخر چطور ممکن است بهار را به تبلیغات ربط داد و بهاریه از درونش بیرون کشید. من که عقلم به جایی قد نداد و خواستم زنگ بزنم و بگویم این بهاریه را از ما بیخیال شوید، هر چه دوست داشتید می نویسم جز این یک قلم را؛ اما … در همین لحظات بود که مکثی کردم … یک مکث چند ثانیه ای مثل زمانی که یک سکوت را در موسیقی اجرا می کنی. اجازه دادم همه چیز در هوا معلق شود، درست مثل عطر بهارنارنج خانه مادر بزرگ ؛همه چیز را به خود بهار سپردم وگذاشتم جاری شود در لحظه لحظه ی این ثانیه های بیشمار، اجازه دادم خودش سر بزند به تک تک خانه ها و آشنایی بفروشد به مشتریان زندگی؛ حس بهاریش را بگوید و خودش را به نمایش بگذارد، درست مثل یک آگهی تبلیغاتی. پیش خودم گفتم مگر نه آن است که بهار تبلیغ زیبای زندگی است ؛ اوج هنرمندی تبلیغاتی که می تواند هر مشتری خسته از زمستان را به وجد بیاورد و وادارش کند، بیرون بزند برای خرید هوای تازه، بیرون بزند برای استنشاق خاک تازه باران خورده . آری خیلی راحت بهار را می توان به تبلیغات ربط داد ؛ راحت تر از هر چیزی که گمانش را می کردم. به واقع در هنر تبلیغاتی بهار هر آنچه که یک مدیر تبلیغات بدان نیاز دارد فوران می زند؛ رنگ، بو، حس و حال … و البته مشتری دست به نقدی که بی تاب نمایش خیره کننده این تبلیغات است . و بعد با خود تصمیم گرفتم سکوت کنم، مثل هر کس دیگری که وقتی به انتظار شنیدن فرا رسیدن بهار نشسته، درست مثل مادر بزرگ قصه تمام روزگاران و زیر لب با خود زمزمه کنم و بگویم… خسته نباشید دوستان و بزرگوارانی که صبورانه با ما بودید تا بتوانیم گامی هر چند کوچک در پر بار شدن عرصه تبلیغات کشور داشته باشیم . عرصه ای که در گذر زمان فراز و فرود های بیشماری داشته و با تمام محدودیت و محرومیت شاهد رشد و نمو این صنعت در کشور بوده ، دوست داشتم به تمام عزیزان این صنعت بگویم اگر دستی هم به قلم رفته فقط و فقط برای آن بوده که از خرد جمعی شما عزیزان استفاده ای شده باشد تا هنر تبلیغاتی در کشور جای و جایگاه ویژه خود را پیدا کند و شک ندارم و نداشتم که این مهم میسر خواهد شد و دور و دیر نیست که در سال پیش رو شاهد رشد هر چه بیشتر این صنعت در کشور خواهیم بود . آدم واقع بینی هستم و نمی خواهم از کنار شعر معروف ” هنر نزد ایرانیان است و بس” به سادگی عبور کنم. و البته نمی خواهم زیبایی این شعر و حس نهفته در وجودم را نیز کتمان کنم اما بی شک نمی خواهم توهم خفته در این مصرع مرا از حقیقت آشکار در دنیای واقعیت عقب نگاهم دارد. لذا دستم را به قلم بردم و وارد گود شدم و تیشه زدم به این تفکر به خواب رفته در سکوت هزاران ساله و البته نیک می دانم و می دانستم زخم تیشه شاید به مذاق خیلی ها بر نخورد اما می دانم و میدانید که گریز و گزیری نیست برای بیدار شدن از این خواب هزاران ساله . دوست دارم در این رستاخیز هر ساله از تمام هنرمندان عرصه تبلیغات بخواهم که برای بیداری جمعی دستی بالا بزنیم جایگاه دوباره این شعر هزار ساله را به جشن بنشینیم . نمی دانم شاید حرفم خاطری را برنجاند، شاید هم دلی را بلرزاند اما به واقع قصدم در این مدت که قلم به دست گرفتم این بوده که این مصرع تاریخی که هزار سال به آن بالیده ایم را به چالش بکشم و بکشنم این خود گویی و خود خواهی باستانی را و بگویم باور امروز دیگر نمی تواند جایی برای این شعر داشته باشد حتی اگر در پس کوچه های ذهنم نمی توانم بغض خفته در وجودم را مخفی کنم و اشکی نریزم. نمی توانم شاهد تکرار بیهوده این بیت باشم وقتی که تبلیغات کشورم نیز به همان تکرار بیمار گونه بدل شده نمی توانم هم داستان و هم آواز شوم با این خواب هزار ساله. به خاطر همین به همه مبلغان کشورم که دستی در آتش دارند خدا قوت می گویم و می خواهم در سال پیش رو؛ یاریمان کنند و در نقد منصفانه این صنعت و البته خود من قلم بزنند تا شاید دوباره هنر را نزد ایرانیان بیاوریم و بس.
نرگس فرجی، کارشناس ارشد روزنامه نگاری




